خرید بک لینک
نوشته بود که لعنت به خداحافظی ها... ولی من می گویم سلام خداحافظی...سلام بر خداحافظی هایی از جنس مدافعان حرم...سلام بر خداحافظی هایی از جنس شهادت... سلام بر رشادت های نبل و الزهرا...سلام بر خون های ریخته شده در خان طومان،سامرا...سلام بر شهدای مدافع حرم،سلام بر دهقان ها،آژند ها، کریمی ها... سلام بر عمر کردنگان بیست و چند ساله،سلام بر وهبان زمانه...سلام بر ام وهبان عزیز... سلام بر یاران ابوحامد در تیپ فاطمیون،سلام بر یاران سید علی،عاشقان نظام در مرزها آن طرف تر... و سلام بر کسانی که این راه را حق نمی دانند... روی بیرق های عزا که می بینی این نوشته را هم می خوانی:که هر

برچسب: سلام خداحافظی بابک قدمایی,سلام خداحافظی,سلام خداحافظی مجری, نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:06

دنیای بچه های خادم خیلی با دنیای ما تفاوت دارد،یعنی آن ها کجا و ما کجا. خادمان افتخاری جنوب کشور در گرمای سوزان جنوب کشور همیشه ایستاده اند،به قول مادر شهید،بوی فرزندان شهید آن ها را می دهند،بچه های خادم الشهدا در شهر خودشان بعضا کسی هستند...به قول حاج عباس،بعضی از آن ها را اگر بخواهی در شهرتان ببینی باید برای دیدنشان توی نوبت باشی... امیرحسین یکی از آن ها بود،پزشک دندان پزشک خودمان...توی رفاقت که می انداختیم که چه کسی برود برای تنظیف سرویسهای بهداشتی امیرحسین داوطلب بود...به قول سید چهره اش نورانی شده بود دیگر...یا به قول من پایه ثابت سرویس های بهداشتی..

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:06

اندکی حاشیه در ته ته ته ترم... وارد دانشگاه که شدم با خودم عهد کردم که هیچ گاه تشکلی نشوم،آن هم به دو دلیل...اول این که می گفتم پسر،بعد از دوازده سال درس و بحث بالاخره به آن جایی که باید برسی رسیده ای،بالاخره دانشجو شده ای و در صدر کلاس هستی،رتبه ات که زیر هزار و الان هم به عنوان شاگرد اول دانشکده ادبیات شناخته می شوی،خوب دیوانه برو به درست برس و آرزوهایت را عملی کن...از یک طرف دیگر می گفتم توی دوران دانش آموزی ات یک تشکلی بودی،از بسیج و سازمان دانش آموزی و انجمن اسلامی همه می شناختندت و سرانجامت شد یک میز و مدیریتی به هم زدی...و همان میز بلای جانت شد و بدعاد

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:06

تراوشات ذهنی ام را همراه با یک عکس ضمیمه یهویی که در جریان سفر اخیرم به شهر زیبایم اصفهان را گرفته ام خدمتان تقدیم کرده و رهسپار کوی امتحانات خواهیم شد تا سی ام ان شا الله... نفس نکش،که سخته اینجا نفس کشیدن یه رنج محضه،رنج هوا با هوس کشیدن نفس نکش،صدای دنیا که در نمیاد صدا نکن،صدای ما خوب در نمیاد نفس نکش،سفیر قلبم که داره می ره صدا بزن،برای روزی که دیگه دیره نفس نکش،که سخته اینجا نفس کشیدن یه رنج محضه،رنج هوا با هوس کشیدن... پ.ن:این هم فایلی از دکلمه ی یکی از اشعارم... دانـــــــــــــــــلود پ.ن2:احساس می کنم شاعرم،ولی شعرهایم در حد معر شده...

برچسب: نفس نکش بخند بگو سلام,نفس نکشیدن نوزاد,نفس نکشیدن در خواب,نفس نکش,اهنگ نفس نکش شایا,دانلود نفس نکش از شایا,رکورد نفس نکشیدن,علت راحت نفس نکشیدن,علت خوب نفس نکشیدن چیست,علت خوب نفس کشیدن, نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:06

دلم برای خادمی شهدا تنگ شده... خیلی هم تنگ شده...برای بی سیم بازیامون،شوخی های شبانمون،همکاری ها روزانمون،منطقه رفتن هامون،عزاداری هامون... چقدر دلم تنگ شده برای بچه های خادم الشهدا،برای اون پیرهن یقه دیپلمات خاکی و نشان خادمی روی سینه،برای بدرقه کردن ها،صبحانه و نهار خوردن های دور هم... می دونین...یه چیزی هست توی منطقه که بری مطمئن باش قلبتو جا می ذاری...اون یه معنویته که همه می بینن... دوست شهید داشتن،شبای جمعه گلستان شهدا رفتن،سر سال تحویل وقتی همه سر سفره ی هفت سینن و تو خادمی شهدا و زائرینشون رو می کنی،تابستون خدمت کردن تو مناطق محروم...اینا یه حسیه

برچسب: یادش بخیر پاییز شاملو,یادش به خیر بچه بودیم,یادش به خیر,یادش بخیر اون وختا,یادش بخیر قدیما,یادش به خیر اون وقتا,یادش به خیر مادرم,یادش به خیر بچه که بودیم,یادش بخیر نازلی,یادش بخیر اون روزا, نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:06

سلام،در این پست یکی از مقالات اخیر من در مورد ترورهای بیولوژیک را می خوانید: نمی دانم این روزها چیزی در مورد"ترورهای بیولوژیک"شنیده اید یا نه؟ قبل از آن که بپردازم به این قضیه که اصلا ترورهای بیولوژیک چیست و چه کار می کند و چگونه است،می خواهم کمی برایتان صحبت کنم،از ماهیت کشوری که نباید در منطقه ی خاورمیانه باشد و از کشوری که فرشتگان قصابش،ورد زبان عام و خاص گشته اند. خیلی ها اسم هیتلر را شنیده اند و حتما هم می دانند هیتلر،دارای یک روحیه ی لطیف بود و اتفاقا ممکن است خیلی ها تابلوهای نقاشی او را دیده باشند که برای ورود به دانشگاه برلین کشیده است...اما بد

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:06

پس از مدت های زیادی سر به بلاگ خاک گرفته ام زدم نظرات شما بزرگواران را مطالعه کردم... از تاخیر زیادی که داشتم متاسفم،ان شا الله بزودی در مورد نبودن و ماموریت و چیزی حدود نود و اندی روز غیبت برایتان خواهم نوشت...از این که این مدت کجا بودم،حالات روحی ام،تجربیات این دوره ها و ... به خاطر این که مدتی بود نبودم،نوشته در خور شأنی نداشتم که تقدیم حضورتان کنم،لذا از این جا قول میدهم که بزودی در این وب مطالبی را خواهید خواند که دغدغه های فکریتان خواهد شد،آنچه که بزودی در این وب قرار میدهم حاصل نگاه های تشکلی،مدیریتی،شهروندی و یک دوست یا یک عاشق به جامعه است...قرار

برچسب: نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:06

چه بگویم از مردانگی کسی که آب می بیند ولی آب نمی خورد... و چه بگویم از مردانگی کسانی که از مردانگی عباس می گویند،اما مرامشان چون دشمنان عباس است... اگر که می گوییم سردار با وفا عباس همانند عباس وفادار باشیم و پای حق مستدام اگر که می گوییم عباس کوه ادب است لااقل به حرمت هایی که قبلا برای هم قائل بودیم در حد یک ریگ ادب داشته باشیم... و اگر که از غیرت عباس می گوییم و به بی بی قول می دهیم که هم چون عباس اوییم لااقل در دنیا ذره ای از غیرتمان بوی"عباس" بدهد... پی نبشت: این شب ها بر روی موج های رادیو می نشینم و مهمان خانه ها و حمع های گرم و صمیمیتان هستم... پی نبشت 2: آنقدر

برچسب: اگر آن ترک شیرازی,اگر مانده بودی امید,اگر مانده بودی,اگر عاشقانه هوادار یاری,اگر دستم رسد روزی,اگر تنهاترین تنها شوم,اگر مخترع بودم,اگر چه اجبار بود,اگر مخترع بودم انشا,اگر به هم نرسیدیم, نویسنده: مهتاب کاشانی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 16:06

صفحه بندی